افسانه "D.S.T"؛ قسمت چهارم: چهارشاخ
شنبه 2 تیر 1397 ساعت 07:57 ب.ظ | نوشته شده به دست مهدی سوقندی | ( نظرات )

افسانه D.S.T        قسمت چهارم: (چهار شاخ)

در این میان جناب عقل فرمود:

بلند شو! بلند شو! باید هرچه زودتر به دنبال چهارشاخ برویم!

گفتم: چهارشاخ دیگر چیست؟ ببینم نکند یک غول بیابانی است با چهارتا شاخ بزرگ و تیز؟

حتماً باید آستین‌ها را بالا بزنیم و برویم این غول بیابان را شکار کنیم؟ درست حدس زدم؟

عقل خنده‌ای کردند و فرمودند: .....


افسانه D.S.T        قسمت چهارم: (چهارشاخ)

در این میان جناب عقل فرمود:

بلند شو! بلند شو! باید هرچه زودتر به دنبال چهارشاخ برویم!

گفتم: چهارشاخ دیگر چیست؟ ببینم نکند یک غول بیابانی است با چهارتا شاخ بزرگ و تیز؟

حتماً باید آستین‌ها را بالا بزنیم و برویم این غول بیابان را شکار کنیم؟ درست حدس زدم؟

عقل خنده‌ای کردند و فرمودند:

منظورم از چهارشاخ وسیله‌ای چوبی چهار شاخه و دسته‌دار است که با آن خرمن کوفته را بر باد می‌دهند تا کاه از دانه جدا شود. حالا اگر متوجه شدی راه بیافت که خیلی کارداریم.

رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به یک منطقه خاصی از باغ (کُره زمین).

با صحنه‌ای مواجه شدم که ناگهان در یک‌لحظه پاهایم قفل شدند و توان حرکت نداشتم.

درست در روبروی چشمانم خیل عظیمی از انسان‌ها قرارگرفته بودند و در آن شلوغی و ازدحام جمعیت آدمیزادی بود که در لابه‌لای جمعیت وُول می‌خوردند.

زنان و مردانی را دیدم با سن‌هایی متفاوت؛ از نوجوان گرفته تا میان‌سال و افراد پیر.

نکته‌ای که نظرم را جلب کرد این بود که:

کمی بالاتر از سر هر انسان دقیقاً چهارشاخی وجود داشت که همانند یک پروانه در بالای سر شخص پرواز می‌کرد و هر جا که شخص می‌رفت آن چهارشاخ هم به همراه او حرکت می‌کرد.

از تعجب همان‌طور که دهانم باز بود به جناب عقل گفتم:

هر دم از این باغ (کُره زمین) بری می‌رسد؛ تا من یکی دیوانه نشدم جناب عقل بفرمایید که قصه این آدم‌ها و این چهارشاخ بالای سرشان چیست؟

جناب عقل فرمودند:

خیلی تعجب کردی نه؟ اشکالی ندارد! فقط همین‌قدر به شما بگویم که تمامی انسان‌های بر روی کُره زمین توسط همین چهارشاخ گول می‌خورند؛ توسط همین چهارشاخ برای خود گرفتاری و بدبختی درست می‌کنند؛ توسط همین چهارشاخ گمراه می‌شوند؛ توسط همین چهارشاخ نقص فرمان می‌کنند و اسیر تاریکی‌ها می‌شوند.

گفتم:

چطور؟ یعنی من انسان فقط و فقط از طریق همین چهارشاخ باعث نابودی خودم می‌شوم؟ شما مطمئن هستی که فقط این چهارشاخ است و مثلاً ابزار سه شاخ یا پنج شاخی وجود ندارد؟

عقل گفت:

عزیز دلم! فقط و فقط چهارشاخ با چهار عدد شاخه تیز و برنده!

از روزی که انسان پایش را به درون این باغ (کُره زمین) می‌گذارد وقتی‌که نفسش به مرحله میانه رسید به همراهش نیز یک عدد از این چهارشاخ‌ها که مخصوص فرد است, به پرواز درمی‌آید و همیشه و همه‌جا او را همراهی می‌کند.

چهارشاخ همان‌طور که از اسمش پیداست چهارتا شاخه دارد که هرکدامشان همانند تیغ برنده و تیزی است که خود انسان با دستان خودش هرکدام را به‌تنهایی و یا باهم؛ درون جسم و کالبد و روان خود فرومی‌برد به‌طوری‌که این فرورفتگی بدون خون‌ریزی است ولی آن‌چنان دردی دارد که نگو و نپرس.

وسط صحبت‌های جناب عقل پریدم و گفتم:

یک‌لحظه صبر کنید! یعنی من با دستان خودم تیغ‌های چهارشاخ را به سمت خودم فرومی‌برم و خود چهارشاخ بدون خواست من هیچ کاری به من ندارد و من را زخمی و آزرده نمی‌کند. آخر این چطور ممکن است؟ کدام آدم عاقلی تیغ را برمی‌دارد و به جگر خودش فرومی‌کند؟ من که گیج شدم.

عقل گفت:

درست است! هیچ انسان عاقلی این کار را نمی‌کند. ولی خودت داری می‌گویی که انسان عاقل, ببینم به نظرت همه انسان‌ها عاقل هستند؟

اصلاً بگذار اول به سراغ تک‌تک این تیغ‌ها و شاخه‌ها برویم بعدازآن فکر کنم که خودت کاملاً متوجه موضوع خواهی شد.

گفتم: باکمال میل.

عقل فرمود:

این مبحث چهارشاخ دقیقاً ادامه و دنباله مطلب قسمت قبل است که بحث نیروهای منفی و بازدارنده را باهم به اشتراک گذاشتیم و اگر آن مطالب را به خاطر داشته باشی, در اینجا این مبحث و صحبت‌ها را بهتر و راحت‌تر متوجه خواهی شد.

اولین شاخه که بُرنده‌ترین تیغ این چهارشاخ است؛ قوی‌ترین نیروی تخریبی و بازدارنده است که اسمش ((جهل انسان)) است.

منظور از جهل انسان ناآگاهی‌ها و ناخالصی‌های اوست و ریشۀ ناآگاهی‌ها درواقع ندانسته‌ها، بی‌خبری‌ها و غفلت‌های اوست.

 و ریشۀ ناخالصی‌ها حس‌های منفی درون انسان است مثل منیت، کبر، نفرت، کینه، حسادت که به انسان فرصت می‌دهند تا مقاومت او را در برابر دعوت نیروهای منفی بشکنند و بدین شکل انسان گمراه شده، فریب می‌خورد و با نقض فرمان اسیر تاریکی می‌گردد.

انسان جاهل با هر سخنی و با هر دعوتی به‌راحتی فریب می‌خورد؛ گاهی حرف‌های انسان‌های دیگر را در کوچه و بازار و بدون هیچ تحقیقاتی و هیچ کاوشی برای خودش سندی محکم قرار داده و با نسخه‌های اشتباه بی‌راهه‌های زیادی را طی می‌کند.

من با اطمینان کامل می‌گویم که منشأ تمام شکست‌ها؛ افسردگی‌ها؛ ناکامی‌ها و حتی بیماری‌های جسمی مانند سرطان؛ ناراحتی‌های قلبی و عروقی؛ و هر مسئله ضد ارزشی دیگر که تصور نمایید ریشه‌اش در ناآگاهی و نادانی است. (سی دی نادانی آقای مهندس دژاکام).

پس تا اینجا متوجه شدی که قوی‌ترین و بُرنده‌ترین و دردناک‌ترین تیغی که هر انسان به خودش می‌زند فقط جهل خودش است که با دستان خودش؛ خود را به هلاکت می‌اندازد.

جواب دادم: بله! اولین تیغ را متوجه شدم؛ برایم جالب بود.

 جناب عقل در ادامه فرمود:

دومین شاخه نیروی تخریبی و بازدارنده در ((مادّه)) نهفته است.

هر چیزی در هستی که طول؛ عرض؛ و ارتفاع داشته باشد مادّه نام دارد.

تریاک, قرص, مشروبات الکلی, خانه, باغ, ویلا, ماشین, اسکناس, و هزاران هزار شیء دیگر همگی به‌تنهایی و به‌عنوان یک مادّه می‌توانند با قدرت جاذبه و کششی که دارند بر افکار انسان سوار شوند و باعث گمراهی انسان شوند و او را اسیر خود نمایند.

این تسخیر تا جایی پیش می‌رود که هر فرد فقط رسیدن به آن مادّه برایش مهم است و به‌راحتی انسانیت و رحم و مروّت و وجدان را زیر پایش می‌گذارد.

اگر مقدار زیادی اسکناس بر روی لبه طاقچه‌ای که بلند است و شما قدتان به آن نمی‌رسد وجود داشته باشد؛ برای رسیدن به آن اسکناس‌ها معمولاً 2 راه وجود دارد.

یک – با سعی و تلاش و کوشش و پشتکار درست؛ پله‌ها را یکی‌یکی ساخته و از آن‌ها بالا بروی تا اینکه بعد از مدت‌زمانی به اسکناس‌ها دست پیدا کنی.

دوم – به‌جای آن پلّه‌ها و زحمت‌ها و عرق ریختن‌ها؛ از انسان‌های دیگر به‌عنوان پلّه استفاده کنی و خودشان و زندگی‌شان را زیر پاهایت بگذاری تا بتوانی به اسکناس‌ها دست پیدا کنی.

گفتم:

پس با این حساب که شما می‌فرمایید باید گوشه خانه و یا در بیابانی به عزلت بنشینیم و قید اسکناس و خانه و باغ و ماشین و ویلا را کلاً بزنیم.

عقل فرمود:

نه! اشتباه نکن پسرم, شما باید در زندگی طوری رفتار کنی که مادّه اسیر تو باشد نه تو اسیر مادّه؛ زیرا ماده جاذبه و کشش دارد و اگر مراقب نباشیم ممکن است اسیر آن شویم. 

انسان لایق بهترین است, پس تو باید بهترین خانه و ماشین و باغ را داشته باشی و حتی اسکناس به مقدار خیلی زیاد به دست آوری و در کل پایه‌های مالی خودت را بسیار تا بسیار محکم نمایی منتهی از راه درست و صراط مستقیم نه از راه خلاف و دزدی و کلاه‌برداری و...

حال رسیدیم به شاخه چندمی؟

جواب دادم شاخه سومی.

جناب عقل فرمود:

آفرین! معلومه که حواست جمع است.

و اما شاخه سوم و سومین نیروی بازدارنده و منفی ((شجره خبیثه)) است.

شجرۀ خبیثه درختی است که هر یک از شاخه‌هایش یک میوه از ضد ارزش‌ها را محصول دارد.

یک شاخه میوه‌اش دروغ است و شاخه دیگر خیانت. آن شاخه دیگر غرور است و شاخه بغل‌دستی‌اش منیت.

 در اطراف ما کم نیستند انسان‌های جاهل و نادان که باید از سخن گفتن و بحث با آن‌ها دوری‌کنیم.

انسان‌های جاهل و نادان، انسان‌های حسود، فاسد و کینه‌توز هستند که به‌عنوان شجرۀ خبیثه از آن‌ها یادشده.

 در کل این‌طور بگویم که نمی‌شود کسی دروغ‌گو باشد ولی امانت‌دار باشد.

ببینم خسته شدی؟

گفتم: خیر! فقط کمی گرسنه هستم.

جناب عقل گفت:

کمی طاقت بیار و من خیلی سریع به سراغ شاخه چهارم بروم و درباره آن‌هم کمی صحبت نمایم و فکر کنم برای امروز بس باشد.

گفتم: خدا خیرتان بدهد که حال‌وروز آدم رو به‌خوبی درک می‌کنید.

عقل فرمود:

و اما چهارمین شاخه از کل چهارشاخ.

شاخه چهارم و چهارمین نیروی بازدارنده و منفی ((شیطان و سپاه شیاطین)) است.

نیروهای شیطانی کارشان همان‌طور که قبلاً هم عرض نمودم فقط القاء مسائل منفی است.

این القاء به‌صورت کنترل از راه دور است که به انسان‌ها مسائل منفی را القاء می‌کند.

و این وسط انسان اختیار کامل دارد که به دعوت شیطان پاسخ دهد و یا خیر.

نکته‌ای که باید بدان توجه داشته باشیم این است که هنگامی‌که انسان در جایگاه بالایی قرار می‌گیرد چه ازنظر علمی، معنوی و یا اجتماعی و یا از هر نظر که رشد می‌کند و قوی می‌گردد شیطان و نیروی بازدارنده نیز بسیار قوی‌تر و از همان جنس در مقابل آن فرد قرار می‌گیرند.

 مثلاً برای یک طبیب، نیروی بازدارنده و تخریبی هم‌تراز علم و دانش او مانع و گذرگاه بر سر راهش قرار می‌دهند و در مقابل یک فرد ساده که به دنبال سواد و کسب علم و دانش نبوده به‌اندازه خودش سد و مانع در جلوی پایش قرار می‌دهند.

در کل باید بدانیم که این نیروها در هستی وجود دارند و همواره در حال آزمایش ما هستند و خداوند به آن‌ها اجازه داده تا سر راه انسان قرار گیرند و این ما هستیم که باید خود را آماده و قدرتمند سازیم تا از گذرگاه‌های سختی که سر راهمان قرار می‌گیرد جان سالم درببریم و تنها در این صورت است که می‌توانیم به عظمت روشنایی پی ببریم و تبدیل به انسانی کارآزموده و رها شویم.

در وسط صحبت‌های عقل صدای جیغ‌ودادهای فراوانی از لابه‌لای آن جمعیت عظیم به پاشد.

اعضای خانواده‌ای دادوفریاد می‌کردند و بر سروصورت خود می‌زدند و برای پدرشان گریه می‌کردند.

کمی آن‌طرف‌تر کودکی برای پدرش زار و زار گریه می‌کرد و با صدای جیغ تیز و کودکانه برای پدرش ناله می‌کرد.

در گوشه سمت چپ جمعیت؛ زن جوانی برای همسر جوانش فریاد می‌زد.

آری درست حدس زدید! هرکدام از این افراد که اطرافیان برایشان ناله و فغان سر می‌دادند با دستان خود و توسط چهارشاخ بالای سرشان خودشان را زخمی نموده بودند.

یکی درگیر و اسیر اعتیاد شده بود و دیگری به خاطر مقداری اسکناس برادر خود را با چاقو و به‌ناحق زخمی نموده بود و آن دیگری به خاطر جهل غرق در پایپ و مصرف شیشه خود شده بود.

  من و جناب عقل نگاهی به هم نمودیم و من با تکان دادن سر و همچنین نیم‌نگاهی به بالای سر خودم به جناب عقل فهماندم که بله! تازه متوجه این چهارشاخ بالای سر شدم.

جناب عقل بدون هیچ مکثی فرمود:

صحبت‌های من برای امروز تمام شد، هرچند که سعی کردم خیلی خلاصه گویی نمایم تا بتوانیم بیشتر به سراغ مطالب دیگر برویم.

گفتم: آره فکر کنم این‌طوری بهتر باشه, اگر بشود که زین پس مطالب را کمی خلاصه عرض نمایید طوری که از حوصله من هم خارج نباشد خیلی بهتر است.

راستی تا یادم نرفته سؤال آخرم را بپرسم, اجازه هست؟

عقل گفت: بله بفرمایید.

گفتم: یادم هست که شما در اولین قسمت دیدارمان یکجایی فرمودید القاء و جای دیگری فرمودید الهام. فرق این دو تا در چیست؟

عقل فرمود: ...

 

پایان قسمت چهارم.

ادامه دارد...

 

 

 نویسنده: کمک راهنما مسافر سعید



Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: داستان و مطالب آموزنده، دل نوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همایون شنبه 9 تیر 1397 09:52 ب.ظ
سلام خدمت راهنمای گرانقدر مسافرم سعید آقامطالب ساده روان وارزنده بودقلمتان بسیارگیراست عمرتان پایدار
همسفر مسافر عباس
یکشنبه 3 تیر 1397 03:03 ب.ظ
عرض سلام و ادب واحترام خدمت مسافران و همسفران؛مرزبانان و راهنمایان سخت کوش و نمونه کنگره 60 نمایندگی عطار نیشابور.

تشکر ویژه ای دارم از ایجنت محترم نیشابور و علی آقای اسماعیلی و آقای مهدی سوقندی که بستری را فراهم نمودند تا بنده حقیر بتوانم در این فضا و بستر مقالات افسانه D.S.T را که مطالب آن را تماما از کنگره و اساتید خودم آموزش گرفتم را به رشته تحریر در آورم.

از بزرگواران و مخاطبینی که با ثبت نظر و انتقال حس درونی خودشان به بنده انرژی و ذوق بیشتری جهت ادامه نوشتن می دهند بی نهایت سپاسگذارم و مراتب قدر دانی خود را همین جا اعلام می نمایم.
انشاا...دست خداوند یاریگر زندگی تمام اعضاء و اساتید و خدمتگزاران نمایندگی عطار نیشابور باشد.آمین

مسافرعلی ازنیشابور یکشنبه 3 تیر 1397 10:37 ق.ظ
باسلام عالی بودوخسته نباشیدبه حضوراقاسعیدومهدی عزیز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
نویسندگان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: