افسانه "D.S.T"؛ قسمت پنجم: الهام و القاء 1
جمعه 8 تیر 1397 ساعت 02:22 ب.ظ | نوشته شده به دست مسافر مهدی | ( نظرات )

افسانه D.S.T        قسمت پنجم (الهام و القاء 1)


گفتم: یادم هست که شما در اولین قسمت دیدارمان یکجایی فرمودید القاء و جای دیگری فرمودید الهام. فرق این دو تا در چیست؟


عقل فرمود: بله به‌درستی یادم هست. چقدر به نکته خوبی اشاره نمودی. حالا که تشنه دانستن هستی بهتر است قبل از هر صحبتی راه بیافتیم و یک سری به سالن تئاتر بزنیم, فقط تا دیر نشده عجله کن چون ممکن است دیر برسیم و سالن پرشده باشد...



افسانه D.S.T        قسمت پنجم (الهام و القاء 1)


گفتم: یادم هست که شما در اولین قسمت دیدارمان یکجایی فرمودید القاء و جای دیگری فرمودید الهام. فرق این دو تا در چیست؟

عقل فرمود: بله به‌درستی یادم هست. چقدر به نکته خوبی اشاره نمودی. حالا که تشنه دانستن هستی بهتر است قبل از هر صحبتی راه بیافتیم و یک سری به سالن تئاتر بزنیم, فقط تا دیر نشده عجله کن چون ممکن است دیر برسیم و سالن پرشده باشد.

چقدر صحنه جدا شدن مادر از فرزندش بر روی صحنه تئاتر غمناک بود, من که کمی از جناب عقل خجالت می‌کشیدم یواشکی گریه می‌کردم و نمی‌توانستم جلوی اشک‌هایم را بگیرم. در سکانس دیگری از تئاتر با صحنه‌ای مواجه شدیم که من با صدای بلند قهقهه می‌زدم و تمام نگاه‌های افراد داخل سالن به من بود.

بااینکه نمایش تمام‌شده بود و در بیرون از سالن تئاتر همچنان در کنار جناب عقل قدم می‌زدم، ولی خنده‌ام قطع نمی‌شد.

دیگر جناب عقل هم از تکرار خنده‌های من خسته شدند و فرمودند:

ببینم, چرا در آن صحنه اوّل آن‌قدر گریه کردی؟

باکمی خجالت گفتم: خُب تحت تأثیر اون صحنه بازی تئاتر قرارگرفته بودم.

 عقل گفت: چرا در قسمت دیگر این‌قدر خندیدی که تا الآن هم خنده‌ات قطع نشده است؟

گفتم: خُب در آن صحنه بازی هم تحت تأثیر قرار گرفتم.

عقل گفت: تحت تأثیر چه عامل و چه موردی؟

گفتم: جناب عقل اگر می‌شود لطفاً برویم سراغ اصل مطلب و لطفاً زیاد من را گیج نکنید, امکانش هست؟

عقل گفت: چراکه نه! بسیار خوب! پس با این حساب می‌رویم به سراغ بحث الهام و القاء و شباهت‌ها و تفاوت‌های بین این دو.

در سالن تئاتر بازیگران توانا و هنرمند توانستند در یک صحنه اطلاعاتی از غم را به تو انتقال دهند که باعث گریه‌ات شد و در صحنه‌ای دیگر توانستند اطلاعاتی از شادی را به تو انتقال دهند که باعث خنده مداومت شد.

درواقع هنر آن‌ها این بود که توانستند حس شمارا هر طور که دوست دارند عوض نمایند.

برای دیدن یک تئاتر شما به دو حس و ابزار بیشتر از بقیه حس‌ها نیاز داری می‌توانی بگویی کدام‌یک از پنج حس هستند؟

کمی فکر کردم و با خودم زمزمه کردم و گفتم که حس لامسه و چشایی و بویایی برای دیدن یک تئاتر زیاد لزومی ندارند ولی حس دیدن و شنیدن خیلی مهم هستند, بعد از جواب خودم به عقل گفتم: حس شنوایی و حس بینایی.

عقل گفت: مرحبا! در تئاتر گوش تو ابزار شنیدن بود و چشم تو ابزار دیدن, حالا تصاویر و صحبت‌های بازیگران, اول به سمت مغز تو رفته و سپس توسط کمک من عقل تجزیه‌وتحلیل می‌شدند.

گفتم: مگر شما با مغز چه ارتباطی دارید؟

عقل گفت: مغز مترجم و پردازشگر من است, البته برای اینکه از بحث اصلی القاء و الهام خارج نشویم من به شما قول می‌دهم در قسمت‌های بعدی کامل و مفصّل درباره خودم با شما صحبت خواهم نمود.

گفتم: خیلی هم عالی, هر طور صلاح می‌دانید, حال بقیه ماجرا را بفرمایید.

عقل گفت: ببینم تو فکر می‌کنی چه چیزی صدای بازیگران را به گوش تو می‌رساند؟

هر چه فکر کردم نتوانستم پاسخی پیدا کنم پس خیلی قاطع گفتم: نمی‌دانم.

عقل گفت: عاملی که صدا را جابجا می‌کرد و به گوش تو می‌رساند نامش ((امواج)) است.

یعنی اینکه هر صدایی یک موج خاص و یک تأثیر خاصی دارد. یک صدا تو را می‌خنداند و یک صدا اشکت را درمی‌آورد. صدایی به تو امیدواری می‌دهد و صدایی تو را از هر چه که هست ناامید می‌کند.

پس القاء خودش احتیاج به ابزار دارد که امواج یکی از ابزارهای اصلی القاء است.

حال که به اینجا رسیدیم؛ شاید بتوانیم یک معنای معمولی برای القاء پیدا نماییم.

 القاء در حقیقت انتقال و جابجایی نکات و داده‌ها و اطلاعاتی است که توسط امواج اتفاق می‌افتد که این کار بدون ارتباط فیزیکی انجام می‌شود.

یکی از شروط انجام شدن القاء این است که باید در یک القاء هم مبدأ وجود داشته باشد و هم مقصد. هم منبع وجود داشته باشد و هم نقطه فرود.

عقل در ادامه گفت: ببینم به نظر تو اگر در سالن تئاتر هیچ تماشاچی وجود نداشت و بازیگران هم تئاتر را اجرا می‌کردند، آیا القایی بر روی تو و دیگران اتفاق می‌افتاد؟

گفتم: قطعاً اگر مبدأ باشد و مقصدی در کار نباشد قطعاً و به‌طور حتم می‌توان گفت که القاء انجام‌نشده است؛ من با خواست خودم و قدرت اختیار خودم وارد بستر و فضایی شدم که در آنجا نقش گیرنده و القاء شونده را داشتم.

عقل گفت: دقیقاً همین‌طور است. برای اینکه القائی انجام گیرد اول ما احتیاج به یک فرستنده داریم و سپس احتیاج به یک گیرنده.

امروز بازیگران تئاتر القاء کننده (فرستنده) بودند و تک‌تک انسان‌های حاضر در سالن القاء شونده (گیرنده) بودند. پس ‌زمینه و شرایط القاء کاملاً مهیا بود چون هم فرستنده وهم گیرنده وجود داشتند.

گفتم: یک سؤال برایم پیش‌آمده, اجازه هست بپرسم؟

عقل گفت: بله, بفرمایید ببینم سؤالتان چیست؟

گفتم: آیا فقط آدم‌ها می‌توانند بر روی یکدیگر القاء نمایند؟ آیا القاء فقط مختص انسان است یا اینکه در بین حیوانات و نباتات هم اتفاق می‌افتد؟

عقل فرمود:

برای انجام القاء باید دو جزء القاء کننده (فرستنده) و القاء شونده (گیرنده) حضور فیزیکی داشته باشند.

البته زمانی که القاء انجام می‌شود ما نمی‌توانیم با چشم سر مشاهده کنیم ولی از اثری که بر روی القاء شونده انجام می‌شود پی به موضوع القاء می‌بریم. در حقیقت القاء در کل هستی در جریان است.

گفتم: لطفاً یک مثال بزنید تا دوزاری من بهتر جا بیافتد.

عقل فرمود: شما کافی است چند روز یک گُل زیبا و خوش‌بو را کنار یک گِل قرار دهید, آن‌وقت بعد از القائی که انجام می‌شود گِل بوی گُل به خود می‌گیرد.

حالا گِل را چند روز در کنار فاضلاب و لجن قرار دهید و بروید گِل را بو کنید, قطعاً بوی بدی به خود می‌گیرد.

یا اینکه کافی است چند ساعت را در کنار یک انسان ناامید و نالان بدون حتی هیچ سخنی و حرفی بنشینید که مسلماً بعد از القاء شما نیز حالتان خراب خواهد شد و تا حدودی به شکل فرد مأیوس درمی‌آیید و بالعکس در کنار یک انسان سالم و شاداب شما هم حالتان خوب خواهد شد.

اگر یادت باشد در قسمت‌های قبل گفتیم که هر چیزی که طول و عرض و ارتفاع داشته باشد مادّه نامیده می‌شود. از سنگ و چوب گرفته تا گیاه و درخت و میز و صندلی و حتی خود انسان هم جزئی از مادّه است.

پس چون مادّه هستند می‌توانند هم القاء کننده باشند و هم القاء شونده.

اگر یادت باشد گفتیم که انسان از طریق مادّه (پول, ماشین, خانه, قمار, سکس, مواد افیونی, و...) می‌تواند گول بخورد و گمراه شود.

البته خود القاء بر دو مدل تعریف می‌شود.

القاء درونی و القاء بیرونی.

در القاء درونی هر انسان می‌تواند به خودش القائاتی را انجام دهد.

اگر یک گشتی در کوچه و بازار بزنی کلمه تلقین را به‌وفور می‌شنوی که این کار یعنی القاء کردن به خود.

البته من هنوز در این مورد اطلاعاتی ندارم که بدانم آیا گیاهان و حیوانات و نباتات و... هم به‌مانند انسان خودشان می‌توانند به خودشان القاء نمایند یا خیر.

ولی از این نکته مطمئن هستم که القاء بین انسان و حیوانات, بین انسان و گیاهان, بین انسان و درختان, بین انسان و یک‌تکه میز و صندلی و آجر حتماً انجام می‌شود.

 یعنی یک درخت و یا یک حیوان می‌تواند بر روی یک انسان القاء انجام دهد و برعکسش هم؛ انسان می‌تواند بر روی آن‌ها القاء کند.

یک مطلبی در ذهنم جرقه خورده بود و دیگر نتوانستم جلوی خود را نگه‌دارم و خیلی سریع به جناب عقل گفتم:

من با صحبت‌های شما به یک نتیجه‌ای رسیدم و آن‌هم این است که ما دو جنس القاء داریم؛ القاء خوب و القاء بد.

عقل گفت: آفرین به شما؛ کم‌کم داری راه میافتی.

گفتم: قابل شما رو نداشت.

همان‌طور که با جناب عقل مشغول قدم زدن بودیم ناگهان ...



پایان قسمت پنجم.


ادامه دارد....

 

 

 نویسنده: کمک راهنما مسافر سعید



 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: داستان و مطالب آموزنده، دل نوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
جمعه 15 تیر 1397 09:22 ب.ظ
باسلام عالی بودسعیداقاوتشکراززحمات مهدی عزیز....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
نویسندگان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: