افسانه "D.S.T"؛ قسمت ششم: الهام و القاء 2
شنبه 16 تیر 1397 ساعت 08:22 ق.ظ | نوشته شده به دست مهدی سوقندی | ( نظرات )

افسانه D.S.T        قسمت ششم (الهام و القاء 2)

همان‌طور که با جناب عقل مشغول قدم زدن بودیم ناگهان صدای قاری قرآنی که از بلندگوی مسجدی که از کنارش رد می‌شدیم باعث شد که من تمرکزم را از دست بدهم و فقط به این آیه گوش دهم:

وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا* فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا.

و سوگند به نفس آدمى و آن‌کس كه آن را منظم ساخته،
سپس فجور و تقوا (شر و خیر) را به او الهام كرده است...

افسانه D.S.T        قسمت ششم (الهام و القاء 2)

همان‌طور که با جناب عقل مشغول قدم زدن بودیم ناگهان صدای قاری قرآنی که از بلندگوی مسجدی که از کنارش رد می‌شدیم باعث شد که من تمرکزم را از دست بدهم و فقط به این آیه گوش دهم:

وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا* فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا.

و سوگند به نفس آدمى و آن‌کس كه آن را منظم ساخته،
سپس فجور و تقوا (شر و خیر) را به او الهام كرده است.

شخصی که قرآن تلاوت می‌نمود آن‌قدر این آیه را با صدایی خوش و زیبا می‌خواند که من یکی لذّت بردم.

کمی که از مسجد دور شدیم به جناب عقل گفتم: این بنده خدا عجب صدایی داشت!

عقل فرمود: آری! هم صوت زیبایی داشت و هم آیه‌ای را که تلاوت می‌نمود تماماً و مستقیماً با بحث امروز ما ارتباط کامل داشت.

گفتم: چطور؟

عقل فرمود: خداوند متعال در این آیه به‌روشنی دارد از الهام خیر و الهام شر برای تمامی انسان‌ها سخن می‌گوید.

این الهام زمانی که یک نفس در مرحله میانه یا همان تعادل یافته برسد طوری که به‌راحتی کار خوب را از کار بد تشخیص دهد، شروع خواهد شد.

کمی هراسان و عجولانه گفتم:

ببینم اصلاً الهام چیست؟ شما تابه‌حال فقط کمی درباره القاء سخن گفتید بااینکه اصلاً درباره الهام هیچ حرفی نزدید.

عقل گفت: بسیار خُب! پس اجازه بده تا اینجا نکات کلی را کمی مرور کنیم و اگر نکته‌ای از بحث القاء از قلم افتاده بود را به کمک یکدیگر پیش ببریم و در لابه‌لای صحبت‌هایمان بحث الهام را هم پیش ببریم.

گفتم: خدا از بزرگی شما کم نکند. من سراپا به گوشم.

جناب عقل فرمود:

در بحث القاء متوجه شدیم که ما برای القاء احتیاج به قالب فیزیکی داریم.

یعنی منبع القاء باید قالب فیزیکی و یا مادّه گونه داشته باشد به شکلی که منبع القاء باید طول و عرض و ارتفاع داشته باشد.

حالا این مادّه می‌تواند سیم برق باشد یا خود انسان باشد, گاهی هم ممکن است یک گیاه باشد یا خود سنگ و خاک و یا درخت باشد, شاید هم میز و صندلی و حتی یک حیوان باشد.

حالا در اینجا: اگر منبع القاء یا مبدأ؛ خارج از قالب فیزیکی باشد, انتقال و جابجایی نکات و داده‌ها و اطلاعاتی که توسط امواج اتفاق می‌افتد را الهام می‌گوییم.

در بحث القاء اولین جزئی که از صور آشکار انسان درگیر می‌شود حس‌های فیزیکی و جسمی است که حس بینایی یعنی چشم سر (برای دیدن مادّه) و حس شنیداری یعنی گوش (برای انتقال صوت) در رأس است.

ولی در بحث الهام اولین جزئی که درگیر می‌شود حس‌های بیرونی است که حس شنیداری (شنیدن به‌وسیله صور پنهان البته نه با گوش سر) در رأس است.

 وجه مشترک الهام و القاء نقطه تفکر است. یعنی اهداف الهام و القاء فقط بر روی نقطه تفکر است. چون باید نقطه تفکر یا رشد کند و در برابر مجهولات بعد خویش به معلومی برسد و یا اینکه باید نقطه تفکر ویروسی شود تا در انجام یک تفکر اختلالات و اشتباهاتی صورت پذیرد.

همان‌طور که بسیاری از دانشمندان در حالت تفکر؛ علوم و یا گره و یا نقطه کوری از ندانسته‌ها بر رویشان توسط الهام باز شد.

در حقیقت و به زبان عامیانه‌تر اینکه یک منبعی جواب سؤالات آن‌ها را به دلشان الهام نمود.

و در مقابلش انسان‌هایی در حالت تفکر توانستند راه‌های دزدی بهتری, چپاول بیشتری, کلاه‌برداری مدرن‌تری و حتی به ابزارها و سلاح‌های مخرب‌تری برای نابودی بشر دست پیدا کنند.

اگر تفکر یک انسان مثبت باشد درواقع فرودگاهی را آماده و مهیا می‌کند برای فرود الهام مثبت و اگر تفکر انسان منفی باشد فرودگاهی می‌شود برای فرود الهام منفی.

به یک نفر فرمول کشف الکل جهت طب پزشکی و معالجه انسان الهام شد و به نفر دیگری فرمول ساخت بمب اتمی, با این حساب که یک‌طرف الهام الهی بود و در طرف دیگر الهام شیطانی.

جناب عقل در ادامه فرمود:

ببینم! به نظر تو فلسفه به وجود آمدن القاء و الهام در چیست؟

کمی سرم را خاراندم و سپس گفتم: ببخشید! زنگ تفریح رو کی به صدا درمی‌آورند؟

عقل کلی خندید و گفت: خسته شدی ها؟ باشد من دیگر حرف نمی‌زنم تا تو هم یک استراحتی به خودت بدهی و بعدازآن هر وقت دوست داشتی ادامه بدهیم.

گفتم: ای‌بابا! اصلاً نمی‌شود کمی با شما شوخی کرد.

عقل گفت: حالا کجای کار رو دیدی, اجازه بده کمی زمان بگذرد, آن‌وقت خودت متوجه خواهی شد که زمانه چه شوخی‌هایی با تو خواهد نمود.

گفتم: دیدید جناب عقل! همین 4 کلمه‌ای که خوش‌وبش نمودیم کمی ذهنم استراحت نمود. حالا بفرمایید ادامه دهید, من باکمال میل حاضرم.

 عقل گفت: کجا بودیم؟ آها... داشتیم درباره منابع الهام صحبت می‌کردیم! و رسیدیم به این نکته که ما دو منبع الهام در طبیعت داریم.

گفتم: یعنی شما می‌خواهید بگویید من انسان فقط و فقط از دو منبع و دو نیروگاه الهام می‌گیرم, ولی منابع القاء برای من نامحدود هستند, آیا درست فهمیدم؟

عقل گفت: بله دقیقاً.

گفتم: پس با این حساب الهام من انسان یا از سمت نیروهای تاریکی و شیاطین است یا از طرف نیروهای روشنایی و الهی. پس نتیجه این می‌شود که ما در هستی دو تا منبع فرستنده الهام داریم و این وسط من هستم که یا تحت تأثیر الهام منفی و خرابکاری هستم و یا در معرض الهام مثبت و سازندگی.

و در ادامه گفتم: یک سؤال! آیا منبع دیگری هم برای الهام وجود دارد؟

عقل گفت: ببینم! خودت چی فکر می‌کنی؟

گفتم: اگر می‌دانستم که سؤال نمی‌کردم.

عقل گفت: حالا نمی‌خواهی یک‌کمی زحمت به خودت بدهی و کمی فکر کنی؟

کمی با خودم مِن و مِن کردم و چندین بار با خودم گفتم: منبع الهام دیگر...منبع الهام دیگر...منبع الهام دیگر!

بااینکه قسمت پیشانیم کمی داغ شده بود ولی هر چه فکر کردم نتوانستم منبع الهام دیگری برای خودم پیدا کنم. کمی سینه‌ام را صاف نمودم و بااقتدار گفتم:

نه خیر جناب عقل! ما فقط این دو منبع را برای الهام داریم و بس.

لبخند نرمی بر گوشه لب‌های عقل نشست و دستی بر محاسنش کشید و گفت:

البته ازنظر کلی حرف شما درست است و ما دو منبع اصلی داریم برای الهام گرفتن انسان ولی ازآنجاکه خداوند همه کارش روی حساب‌وکتاب این وسط دو منبع الهام دیگر را جهت کمک و رشد و ارتقاء انسان در نظر گرفته است.

گفتم: کدام دو منبع, واقعاً راست می‌گویی؟ چرا به ذهن من نرسید؟

عقل گفت: بله راست می‌گویم, انسان در طول حیات و زندگی خود با مشکلات فراوانی روبرو خواهد شد, با درد و مرض‌های بسیاری مواجهه می‌شود, برای آسایش خود نیاز به ابزارهای فراوانی دارد, و این گزینه‌ها به دست نمی‌آید مگر اینکه بتواند به علم دسترسی داشته باشد.

چرا سرطان هنوز بیماری لاعلاجی است؟

گفتم: به خاطر اینکه انسان هنوز نتوانسته داروی درمانش را کشف کند.

عقل گفت: آفرین! پس هنوز به علم درمان سرطان نرسیده.

گفتم: خُب حالا با این حرف‌ها چه نتیجه‌ای می‌توان گرفت؟ یک‌لحظه صبر کنید! نکند که می‌خواهید بفرمایید که یکی از منابع دیگر الهام گرفتن, خود علم است؟

عقل فرمود: خیر, منبع کمکی الهام چیز دیگری است.

گفتم: چه منبعی؟

عقل گفت: یکی دیگر از منابع الهام (طبیعت و هستی) است.

گفتم: چی فرمودید؟ یعنی طبیعت منبع الهام برای من انسان است؟

عقل گفت: تو فکر می‌کنی که اگر سیب و درختی در کار نبود دانشمند عزیز ما جناب نیوتُن چطور متوجه قانون جاذبه می‌شد؟ اگر پرواز پرندگان و حشرات نبود انسان چطور می‌توانست امروز با طیّاره سفر کند؟

گفتم: درست است حق با شماست. من هم شنیدم که انسان برای پرواز کردن خودش از حشره‌ای بانام سنجاقک الهام گرفت و بر همان اساس وسیله‌ای را اختراع نمود بانام هلی‌کوپتر.

عقل گفت: طبیعت از روز اوّلش و به‌صورت ذرّه ذرّه؛ رازها و علوم زیادی را با خود حمل می‌کرده و می‌کند, آن چنانکه من معتقدم کشف بسیاری از ناشناخته‌های زندگی را می‌توان از دل هستی پیدا نمود به‌شرط آنکه اوّل باید یک نفر پیدا شود که خواسته قوی و محکم داشته باشد و سپس در مرحله دوم احتیاج به‌فرمان و سپس الهام آن کشف، موردنیاز است.

البته انتقال علم همیشه بین زمین و آسمان در جریان بوده و هست. بااینکه دو طرف ماجرا سخت در تلاش برای کشف بُعد خویش هستند, گاهی اطلاعات و علومی از آسمانیان به زمینیان داده می‌شود و گاهی هم بالعکس.

البته در اینجا باید به یک نکته مهمی اشاره نمایم و آن این است که خود هستی, اطلاعاتش را ذرّه ذرّه به دست آورده و این اطلاعات به یکجا درونش گنجانده نشده است.

گفتم: بسیار عالی! حالا بی‌زحمت برویم به سراغ منبع چهارمی از الهام که خداوند برای من مهیّا نموده.

عقل گفت:

هر انسانی زندگی‌های گذشته بسیاری را داشته و مراحلی را گذرانده تا به مرحله انسانی رسیده است.

و هر انسان در هر مرحله اطلاعات بسیاری را کسب نموده است.

پس چون این اطلاعات و آگاهی‌ها و دانسته‌ها، ماحصل رنج و زحمت هر فرد بوده و مختص خودش می‌باشد, باید این اطلاعات در یکجایی و به نام خود فرد بایگانی شود.

با تعجب گفتم:

خُب چرا این اطلاعات را در اختیار خود فرد قرار نمی‌دهند تا از آن‌ها استفاده کند؟ مگر تو نمی‌گویی که بابت آن زحمت زیادی را کشیده؟ مگر این آگاهی‌ها کم ‌ارزش دارد که انسان نتواند به آن‌ها دست پیدا کند؟ ببینم اصلاً این اطلاعات کجا هستند و در کجا نگهداری می‌شوند؟

عقل گفت:

این اطلاعات همگی در نزد پدر من و در آرشیوی خاص نگهداری می‌شود.

گفتم: چی! چی گفتی! پدر تو؟ جل‌الخالق! این دیگر باز چه قصّه‌ای است؟ شما حالتان خوب است؟

عقل با چشمان نافذش نگاه عمیقی به من نمود و گفت:

بله! درست شنیدی! پدر من؛ نامش عقل کل است.

تا خواستم دهانم را بازکنم و سخن بگویم عقل مجال نداد و فرمود:

من؛ عقل جزء تو هستم؛ که متأسفانه از مراحل قبل زندگی تو چیزی به یاد ندارم و خالی و تهی از آگاهی‌ها و دانسته‌های قبل تو هستم.

تو باید با دوری از ضد ارزش‌ها و تزکیه و پالایش خودت بستری را فراهم کنی تابه فرمان عقل نزدیک و نزدیک‌تر شوی.

وقتی‌که به‌فرمان عقل نزدیک می‌شوی؛ من و تو, به پدرم جناب عقل کل؛ نزدیک‌تر می‌شویم و از آن‌طرف پدر بنده مقداری از آگاهی‌ها و دانسته‌های زندگی قبلت را به من می‌گوید و من هم در اختیار شما قرار می‌دهم.

گفتم: عجب! موضوع برایم خیلی جالب شد, دوست دارم درباره این موضوع بیشتر بدانم.

عقل گفت: بگذار یک مثال واقعی بزنم تا تو موضوع را بهتر متوجه شوی.

حکیم ابوعلی سینا از دوران کودکی بستری برایش فراهم شد که توانست با پدر من یعنی عقل کل ارتباط داشته باشد, پس اطلاعات زندگی گذشته‌اش که دقیقاً مربوط به علم طبابت بود را توسط الهام به بوعلی سینا منتقل نمود طوری که در کودکی این فرد طبابت شگفت‌انگیزی می‌نمود و در سن 18 سالگی علم طبابت را برای افراد دیگر تدریس می‌کرد.

و کم نبودند کودکانی که در کودکی از بزرگ‌ترها هم بیشتر درخشیدند و یک نفر در کودکی نقاش زبردستی شده بود و آن کودک دیگر در موسیقی بسیار می‌درخشید.

گفتم: پس با این حساب راه سختی در پیش دارم برای الهام گرفتن از پدر شما عقل کل.

عقل گفت: دقیقاً. البته ناگفته نماند که تو باید در یک چهارچوب مشخص حرکت نمایی, تا آن اطلاعات و آگاهی‌های گذشته‌ات در همان چهارچوب به تو الهام شود.

گفتم: پس برای همین است که می‌گویند به درونت رجوع کن و صدای قلبت را بشنو تا متوجه شوی که علاقه‌هایت به کدام سمت کشش دارند تا بتوانی آن چهارچوبی که درونش بهترین هستی را پیدا نمایی.

حق دارد دانشجوی بیچاره‌ای که رشته نقاشی را دوست دارد و سر از رشته مهندسی درمی‌آورد و در انتها انسان به‌دردبخوری نمی‌شود؛ پس قصّه اصلی درخشیدن انسان‌ها در مدّت زمان کم و کوتاه در همین است و در مقابلش انسان‌هایی که یک‌عمر بااینکه از طلوع آفتاب تا تاریکی شب تلاش و پشتکار سختی دارند ولی درجا می‌زنند.

عقل گفت: دقیقاً قصّه و ماجرا در همین است که تو گفتی. تازه یک مطلب تازه‌تر اینکه وقتی فردی به یک رنگ بخصوص مثلاً آبی علاقه دارد, ریشه این علاقه مربوط به زندگی گذشته فرد است.

گفتم: جناب عقل, امروز برایم روز خوبی بود و امیدوارم برای تک‌تک انسان‌های درون این باغ (کُره زمین) هم روز خوبی بوده باشد, و در انتها می‌خواهم جواب سؤالتان که پرسیدید فلسفه وجود الهام و القاء چیست را ازنظر خودم بگویم.

عقل گفت: داشت یادمان می‌رفت, بله! بفرمایید.

گفتم: به نظرم فلسفه وجودی الهام و القاء بحث آموزش انسان است.

 

پایان قسمت ششم.

ادامه دارد...



نویسنده: کمک راهنما مسافر سعید

 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: داستان و مطالب آموزنده، دل نوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
شنبه 16 تیر 1397 12:29 ب.ظ
با ادای سلام و عرض ارادت خدمت جناب بزنگانی که با این قلم شیوا بخوبی از عهده انتقال مباحث مطروحه به طریقی بسیار بسیار زیبا بر آمده اید.با تشکر
مرحبا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
نویسندگان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: