کارگاه خصوصی مسافران کنگره 60، روز سه‌شنبه 97/06/27
چهارشنبه 28 شهریور 1397 ساعت 01:49 ب.ظ | نوشته شده به دست مسافر مهدی | ( نظرات )

سومین جلسه از دوره نهم، از سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره 60، نمایندگی عطّار نیشابور، ویژه مسافران، روزهای سه‌شنبه مورّخ 1397/06/27، با استادی: کمک راهنمای محترم آقای رحمان، نگهبانی: آقای مسلم، دبیری: آقای حمید، با دستور جلسه: "وادی چهاردهم و تأثیر آن روی من" رأس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

سلام دوستان رحمان هستم یک مسافر؛

خدا را شاکرم که بار دیگر فرصت خدمت در این جایگاه را به من داد. این حضور در جمع دوستان نمایندگی عطار نیشابور برای من خیلی ارزشمند است. از نگهبان محترم تشکر می‌کنم. دستور جلسه وادی چهاردهم است. وادی چهاردهم برای ما حُسن ختام یک سال تحصیلی است. یکی از تکراری‌ترین مباحث در طول دوران بشریت، همین مبحث عشق و محبت است؛ اما عجیب است که هر بار انسان این بحث عشق و محبت را می‌شنود، برایش جالب و تازه است. شما اگر یک موسیقی را چند بار بشنوی، برایت تکراری می‌شود یا یک فیلم؛ اما قصه عشق فرق می‌کند. من زمانی که وارد کنگره شدم و این مبحث را شنیدم، با آن جمله آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است؛ خیلی ارتباط برقرار نکردم؛ اما بعدها که مطالعه کردم، برایم جالب بود. وقتی حافظ می‌گوید: از صدای سخن عشق ندیدم خوش‌تر، یادگاری که در این گنبد دوار بماند. این یعنی عشق در هستی جاودانه است. در یک کتاب دیگر خواندم که تنها چیزی که حقیقت است و واقعی است، همین عشق است.

ما ۱۴ وادی داریم؛ کسی که وارد کنگره می‌شود در همان ابتدای ورود، دعوت به تفکر می‌شود. به سال‌هایی که تخریب داشتی فکر کن و ببین جایی که الآن هستی را دوست داری یا نه؟! اگر راضی هستی که برو و ادامه بده، ولی اگر راضی نیستی؛ باید اتفاقاتی بیفتد که تغییر کنی. بعد به وادی‌های بعدی می‌رویم و به ترتیب آن‌ها را پشت سر هم می‌آوریم که در تکمیل وادی اول معنی پیدا می‌کند. به نظر من هر وادی به‌تنهایی نمی‌تواند مفهوم داشته باشد؛ یعنی اگر می‌خواهم وادی دوم را بخوانم، حتماً باید وادی اول را پشت سر گذاشته باشم؛ چون اگر تفکری درست کرده باشم دچار ناامیدی نمی‌شوم. پس این مباحث مانند دانه‌های زنجیر به هم متصل هستند؛ و اما این مقدمه‌ها چیده می‌شود تا درنهایت ما به آخرین وادی برسیم. چرا وادی‌ها به عشق ختم می‌شود؟ برای من این نکته خیلی جالب بود! وقتی تمام طول تاریخ را بررسی می‌کنیم؛ می‌بینیم تنها چیزی که ماندگار شده، فقط بر مبنای عشق بوده است. هیچ‌چیز زوری و ناحقی ماندگار نشده است. اینکه میگویند: بیستون را عشق کَند و شهرتش فرهاد برد؛ یعنی آن‌قدر عشق بود که توانایی انجام این کار را به فرهاد داد. برداشت من که این‌گونه بود. اگر بنا را بر این بگذاریم که راز ماندگاری، عشق است؛ کنگره آمد منِ سرگشته و حیران در وادی خرابات را، اول با وادار کردن به تفکر آرام کرد و با وادی‌های مختلف کمکم کرد که روبه‌جلو حرکت کنم و درنهایت به آن عشق برسم و این عشق راز جاودانگی و رشد و بقای انسان است. خداوند بر اساس عشق، خلقت را به وجود آورد و حالا ما باید یک مسیری را حرکت کنیم تا به تکامل برسیم.

ظاهراً عشق رمز و راز تکامل است؛ در جهان‌بینی اشاره می‌کند که زندگی یک بازی است و درنهایت در هر بازی ما دنبال برد یا باخت هستیم و این رقابت در بازی زندگی وجود دارد که فقط من باید به این برد برسم؛ اما کنگره ما را با مفهوم دیگری آشنا می‌کند که در تمام عرفان‌ها و مکاتب دینی به آن اشاره می‌شود و آن‌هم وحدت است. رمز آن در این است که اگر قرار است که تو برنده این بازی باشی؛ این اتفاق نخواهد افتاد مگر اینکه یک احساس فوق‌العاده زیادی نسبت به موجودات دیگر داشته باشی. رقابت درست یعنی هر کس که بتواند افراد بیشتری را با خودش به انتهای مسیر برساند، برنده‌شده است. ما ۱۴۰۰ سال پیش شخصی را داشتیم به‌عنوان پیامبر که آمد تا به انسان‌های دیگر کمک کند و با این کار جاودانه شد و امروز ما چیزی بالغ‌بر یک و نیم میلیارد مسلمان در حال حیات داریم و آن شد نفر اول دنیا! چرا؟ چون خودش تنها نرفت تا به مقصد برسد و تعداد زیادی را هم با خودش برد. امشب شب تاسوعا است؛ چرا حسین (ع) آن‌قدر بزرگ شد؟ چون می‌گوید: من حرکتی را انجام می‌دهم تا امت جدم را از این وضعیت نجات بدهم، بااینکه می‌دانم جانم را از دست خواهم داد. عشق یعنی همین؛ عشق یعنی یک نفر مثل مهندس دژاکام که ۲۰ سال پیش یک‌راهی را پیدا کرد و به رهایی رسید؛ اما نرفت و ماند و گفت: می‌خواهم دیگران هم از این چیزی که من یاد گرفته‌ام، استفاده کنند. تمام داشته‌هایش را گذاشت تا امروز من و تو اینجا باشیم. عشق یعنی این.

کنگره می‌خواهد ما را با این مفهوم آشنا کند. یک‌زمانی من می‌توانم با درست سفر کردن برای چند نفر دیگر الگو باشم، زمانی می‌توانم به چند نفر خدمت کنم و ... این همان عشق است. انسانی که عاشق می‌شود هیچ‌چیز به‌جز زیبایی نمی‌بیند. همان جمله‌ای که حضرت زینب بعدازآن همه اتفاقات و جنگ و خونریزی در شام می‌گوید: که من هیچ‌چیز ندیدم به‌جز زیبایی! به نظرم اگر این‌طوری به دنیا نگاه کنیم؛ دنیا خیلی قشنگ‌تر می‌شود. تفکری که وادی‌ها را چیده است؛ می‌خواهد من را به اینجا برساند تا سراسر عشق شوم. این عشق گوارای وجودتان باشد، این عشق سرلوحه زندگی همه باشد. اینجاست که 《فقط برای خودم》معنی ندارد. هستند خدمتگزارانی که مزه این عشق را کمی چشیده‌اند و امروز در اینجا خدمت می‌کنند. امیدوارم طعم این عشق به کامتان شیرین باشد.

ممنونم که سکوت کردید و به صحبت‌های من گوش کردید.


تایپ و نگارش: مسافر جواد (لژیون یکم)، مسافر مهدی (لژیون دوم)

عکاس: مسافر محسن (لژیون سوم)


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: کارگاه های آموزشی خصوصی مسافران کنگره 60 روزهای سه شنبه،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
علی باغجری جمعه 30 شهریور 1397 04:12 ب.ظ
بسیارعالی اززحمات شما سپاسگزارم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
نویسندگان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: