دومین جلسه از دوره دهم، از سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره 60، نمایندگی عطّار نیشابور، ویژه مسافران و همسفران، روزهای پنج‌شنبه مورّخ 1397/10/20، با استادی: کمک راهنمای محترم آقای حجت، نگهبانی: آقای محمد، دبیری: آقای مجتبی، با دستور جلسه: "کمک من به کنگره و کمک کنگره به من" و جشن تولّد پنجمین سال رهایی مسافر مسلم و چهارمین سال رهایی مسافر ابوالفضل، رأس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

سلام دوستان حجت هستم یک مسافر؛
خداوند را شاکرم که امروز در این جایگاه قرارگرفته‌ام و در شعبه عطار نیشابور حضور دارم تا آزادمردی مسلم عزیز و تولد آقا ابوالفضل را در کنار دوستان جشن بگیریم. از نگهبان جلسه متشکرم که این فرصت را در اختیار من قراردادند تا خدمت کنم.
رهرو آن نیست گهی تند و گهی خسته رود، رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود.
خدا را شکر کنگره ما را به این وادی هدایت می‌کند که بتوانیم با آرامش حرکت کنیم و پیوستگی داشته باشیم. امروز تولد و جشن است؛ اما این تولدها در سایه دستور جلسات، آموزش‌ها، لژیون‌ها و خدمت عاشقانه خدمتگزاران کنگره 60 است که معنا پیدا می‌کند. حرکت در کنگره 60 یک حرکت جمعی است که از یک تاره وارد شروع و در سطح شعبه به ایجنت و در سطوح بالاتر به دیده‌بانان محترم و بنیان کنگره ختم می‌شود و هرکس در این حرکت عظیم نقشی را ایفا می‌کند. این‌گونه نیست که بگوییم یک گروه خاص این کار را انجام می‌دهند و یا یک فرد به‌تنهایی می‌تواند این کار را به انجام برساند؛ بلکه همه ما باهم، دست در دست هم باید این قطار عظیم را به حرکت درآوریم و وقتی یک نفر به رهایی می‌رسد حاصل زحمت همه همسفران و مسافران است؛ پس همه ما در شکل‌گیری این سیستم نقش داریم و این امر ما را ملزم می‌کند به نگهداری، چون آسان به دست نیامده است. سختی‌های زیاد، دردهای زیاد، مشقت‌های بسیار کشیده‌ایم، حقارت‌های بسیار دیده‌ایم و همه این‌ها باعث شد که به دنبال راه نجات بگردیم و خدا را شکر این راه پیدا شد که نگرانی را از ما دور و بیماری‌های ما را درمان کند تا نور امید در دل‌های ما روشن‌شده و به آینده خوش‌بین شویم.


دستور جلسه این هفته کمک کنگره به من و کمک من به کنگره است. باید نگاه کنم که چه چیزی در من به وجود آمده، یا چه چیزی در من تغییر کرده است. کنگره با من و برای من چه کرد؟ چقدر به من کمک شده است و من چقدر توانسته‌ام از این سیستم بهره‌مند شوم و برداشت کنم؟ مسئله را این‌گونه بیان می‌کنم؛ شاید این مثال بتواند موضوع را باز کند. من به فردی بدهکار بودم، درصدد پرداخت بدهی برآمده، تمام داروندارم را سرجمع کردم، شد پانصد هزار تومان و خواستم این مبلغ را بابت تسویه بدهی‌ام بپردازم. گفتند: بدهی شما پانصد میلیون است، وقتی شواهد و مدارک را دیدم، فهمیدم که پانصد هزار تومان گوشه کمی از بدهی من است و روزبه‌روز که می‌گذرد و من در کنگره آموزش می‌بینم و به وسعت بدهکاریم پی می‌برم که برای لحظه‌لحظه زندگی‌ام چه رقمی می‌توانم تعیین کنم؟ برای اینکه امروز می‌توانم سرم را بلند کنم و راه بروم، اینکه امروز همسرم و فرزندانم با حس خوبی به من نگاه می‌کنند چقدر می‌ارزد؟ امروز شرمنده نیستم، می‌توانم پایم را از خانه بیرون بگذارم و دوست و فامیل و آشنا به من احترام می‌گذارند؛ مگر این احترام چیز کمی است؟ در کنگره میان دوستان و مسافران از احترام برخورداریم؛ احترامی که نه از روی چاپلوسی و تملق است و نه از سر ترس و زور! کنگره سراسر عشق و محبت است و این محبت را من چگونه می‌توانم به دست بیاورم؟ با چه مقدار پول؟ با چقدر تلاش و زحمت؟ افراد زیادی می‌شناسم که بسیار ثروتمند هستند؛ اما آیا به‌اندازه ثروتی که دارند از محبت واقعی اطرافیانشان برخوردار هستند؟ و هستند کسانی که اگر ثروتشان را از دست دادند بازهم آنها را دوست داشته باشند. ما چنین خانواده‌ای را پیداکرده‌ایم و این خیلی باارزش است.


کنگره نگاه نمی‌کند که چه‌کاره‌ای، چه مرامی داری، از کجا آمده‌ای، دین و مذهبت چیست، از کدام طبقه اجتماعی هستی؛ تنها ملاکش انسانیت و کرامت انسانی است. می‌گوید: تو انسانی و باید به تو احترام گذاشت. اینجا به من احترام گذاشتند، به چشم یک انسان به من نگاه کردند. خیلی جاها مرا به چشم یک انسان نگاه نمی‌کردند و حتی خانواده‌ام ارزش چندانی برای من قائل نبودند. خانواده کنگره چیزهایی را به من بازگرداند که سال‌ها قبل ازدست‌داده بودم و چیزهایی را به یاد من آورد که سال‌ها قبل از یاد برده بودم. اینجا خودم را که سال‌های سال گم‌کرده بودم پیدا کردم؛ چون همه‌چیز با پیدا کردن خودمان به دست می‌آید. اگر من نباشم نه همسری مفهوم دارد، نه مادری، نه برادری، نه شهری و... اول باید من حجت باشم تا بتوانم بقیه چیزها را کسب کنم و به داشتن آنها افتخار کنم یا برای به دست آوردنشان دعا کنم.


شکر خدا کنگره همه ما را به این مرحله رسانده است که می‌توانم اظهار وجود کنیم و بگوییم: ما وجود داریم، ما زندگی می‌کنیم و برای این زندگی جنگیده و می‌جنگیم، از چالش‌ها و گرفتاری‌ها هراسی نداریم و... کنگره از من مبارزی ساخته است که نتوانم سر خم‌کنم و زانوانم در برابر مشکلات و گرفتاری‌ها نمی‌لرزد و مشکلاتم را به‌عنوان یک نیروی قوی کننده می‌پذیرم. نگران و مضطرب نیستم، چون اعتقاد پیداکرده‌ام که نیرویی وجود دارد و با تمام وجود حس می‌کنم که نیروی مافوق وجود دارد و مرا حمایت می‌کند فقط باید در مسیر قوانینش حرکت کنم و آنچه را که به من گفته رعایت کنم و دیگر جای نگرانی نیست؛ چراکه وکیل قدرتمندی دارم که کسی مانند او نیست و او می‌تواند من را هدایت کند. بخش آخر صحبت‌هایم را اختصاص می‌دهم به تولد دو عزیز؛ آقای مسلم و آقای ابوالفضل که سخت تلاش کردند. علی‌رغم اینکه شرایط سخت بود و راهشان دور بود؛ با عشق آمدند و این آمدن و رفتن‌ها باعث شد به آنچه می‌خواستند رسیدند. شاید کنگره بهانه‌ای بود؛ چراکه این خواسته قوی در وجود این دو بود و فقط به خواسته اکتفا نکردند و در جهت تحقق این خواسته تلاش کردند و در مسیر درست قرار گرفتند. به تازه‌واردین و سفر اولی‌ها می‌گویم خودتان را در این دو نفر ببینید و این روز را برای خودتان مجسم کنید؛ چراکه یک روز مسلم و ابوالفضل عزیز هم تازه‌وارد بودند مثل خودِ من، ولی با تلاش و کوشش و با ماندن و استحکام در رفتار و کردار و با فرمان‌برداری توانستند به اینجا برسند که تولد آزادمردی این عزیزان را جشن بگیریم. امیدوارم این شرایط برای همه ما فراهم شود که محکم و استوار به راهمان ادامه دهیم و به روزها و حال‌های بهتری برسیم.
از همه شما که بامتانت به صحبت‌های من گوش کردید متشکرم.


در ادامه جلسه مراسم اهدای گل نمادین رهایی از بند اعتیاد به مواد مخدر، به روایت تصویر؛
 









 
 
و اما بخش دوم جلسه؛ جشن تولد پنجمین سال رهایی مسافر مسلم و چهارمین سال رهایی مسافر ابوالفضل؛



اعلام سفر مسافر مسلم:

سلام دوستان مسلم هستم یک مسافر؛ با بیش از 5 سال تخریب وارد کنگره شدم. آخرین آنتی‌ایکس مصرفی یک گرم تریاک، طول سفر اول ده ماه و پانزده روز روش درمان DST، داروی درمان شربت OT. به راهنمایی کمک راهنمای خوبم آقای حجت انتظامی، رشته ورزشی کوه‌نوردی و دوچرخه‌سواری، در حال حاضر 5 سال و 2 روز است که آزاد و رها هستم.

اعلام سفر مسافر ابوالفضل:

سلام دوستان ابوالفضل هستم یک مسافر؛ با بیش از 15 سال تخریب وارد کنگره شدم. آخرین آنتی‌ایکس مصرفی تریاک و شیره، طول سفر اول شانزده ماه، روش درمان DST، داروی درمان شربت OT. به راهنمایی کمک راهنمای خوبم آقای حجت انتظامی، رشته ورزشی کوه‌نوردی، در حال حاضر 4 سال و 8 ماه است که آزاد و رها هستم.

آرزو:
مسافر ابوالفضل: آرزویم این است که همه دوستان به حال خوش برسند و شاهد افتتاح یک شعبه دیگر در نیشابور باشیم تا دوستان در نوبت و انتظار نباشند.

مسافر مسلم: مطمئن هستم که دوستان آرزوهای رنگین بسیار در دل دارند آرزوی من این است که دوستان به هر آنچه آرزو دارند برسند.



صحبت‌های کمک راهنمای محترم آقای حجت:
سلام دوستان حجت هستم یک مسافر؛ خوشحالم که چنین مناسبتی پیش‌آمده و من به یاد آن روزها افتادم که مسلم عزیز و آقا ابوالفضل از نیشابور به مشهد می‌آمدند جهت درمان و بلاهایی که سر من می‌آوردند و این بلا بلای شیرینی بود که نهال آن را برادر لژیونی عزیزم آقای امیر هوشنگ داشت می‌کاشت. همیشه می‌گفت دوست دارم در نیشابور جایی باشد که دوستان و همشهریان من به درمان برسند؛ تا اینکه این دوستان از نیشابور جهت درمان به مشهد آمدند. من خیلی دوست داشتم در آموزش این عزیزان دقت شود؛ چراکه می‌دانستم آینده نیشابور و افتتاح شعبه نیشابور درگرو آموزش صحیح این دوستان است. شرایط خیلی سختی بود؛ دوری راه، برف و باران، سرما و گرما و... تحمل این مشکلات کار هرکسی نیست، خواسته قوی که مسلم و ابوالفضل داشتند. ابوالفضل مشغله کاری زیادی داشت، اما زمانش را تنظیم می‌کرد و با همراهی مسلم و چند تن دیگر می‌آمد و همدیگر را حمایت می‌کردند. مسلم یک فرد ورزشکار بود که با مصرف بی‌رویه‌ای که داشت تخریب زیادی در خودش ایجاد کرده بود؛ اما با اولین برخورد می‌فهمیدی که انسانی فرهنگی و فرهیخته است و علی‌رغم ظاهر خشنی که دارد انسانی مهربان و دوست‌داشتنی است و خدا را شکر می‌کنم که خدمتگزار بوده و هست و خیرش به دیگران رسیده است. دوستان در مشارکت‌هایشان چیزهایی گفتند که بسیار خوشحال‌کننده بود. مگر جز این نام نیک و این یادها چه چیز دیگری از ما به‌جا می‌ماند؟ اگر کنگره را مانند صحنه نمایش در نظر بگیریم تعدادی عوامل روی صحنه کار می‌کنند و تعدادی پشت‌صحنه؛ ابوالفضل جزء عوامل پشت‌صحنه بود و امروز عضو لژیون مالی است و مسلم عزیز جزو عوامل صحنه بوده و هست که خدمت در جایگاه مرزبانی، نگهبانی و... را تجربه نموده است. باید دست‌به‌دست هم بدهیم و این سیستم را در جهت رسیدن به اهدافش یاری کنیم. ابوالفضل آرزوی قشنگی نمود، باید این کار انجام شود، چراکه نیشابور پتانسیل داشتن یک شعبه دیگر را دارد.
من هم آرزو می‌کنم که با دوستان و تلاش همه عزیزان شاهد گسترش و زایش نمایندگی عطار نیشابور باشیم تا اثری جاودان و باقیات و صالحاتی همیشه جاری از همه ما باقی بماند.
از اینکه سکوت کرده و به صحبت‌های من گوش کردید متشکرم.


صحبت‌های مسافر ابوالفضل:
سلام دوستان ابوالفضل هستم یک مسافر؛ من و مسلم عزیز سال‌ها است که باهم دوست و همراه هستیم. روزی سر بساط بودیم که ایشان صحبت کنگره را به میان آوردند و گفتند چنین جایی در مشهد هست و همان‌جا تصمیم بر این شد که به مشهد برویم و خودمان را درمان کنیم. من ازلحاظ مالی هیچ‌گونه مشکلی نداشتم اما برای یک سفر داخلی و خارجی همیشه مشکل داشتم. دغدغه موادم را داشتم و در یکی دوتا از سفرهای خارجی که مواد نداشتم خماری بسیار شدیدی و درد و رنج بسیار متحمل شدم. هر وقت زمان مصرف مواد فرامی‌رسید عاجزانه از خدا می‌خواستم راهی جلوی پای من بگذارد که از بند مواد رها شوم. روز اول که وارد کنگره شدم، کمک راهنمای عزیزم آقای حجت استاد جلسه بودند و رابطه حسی من با ایشان برقرار شد و وارد لژیون ایشان شدم. مدت یک سال و نیم تا دو سال هفته‌ای سه روز مسیر نیشابور به مشهد را رفتیم و برگشتیم. یکشنبه و سه‌شنبه برای جلسات و یک روز هم برای گرفتن دارو. علی‌رغم مشغله کاری زیاد این مسیر را رفتیم و برگشتیم. خواسته بسیار قوی و محکمی داشتیم، مسیر درستی انتخاب نمودیم یا بهتر بگویم خداوند راه و مسیر درستی را جلوی پایمان گذاشت تا با حرکت درست در این مسیر حال خوش امروز نصیب ما شده است. من و مسلم متحمل سختی بسیار شدیم و مسیر طولانی نیشابور مشهد را رفتیم و آمدیم. امروز همه ما باید قدردان این نعمت بزرگ باشیم که این شعبه در نیشابور افتتاح‌شده و بسیار قوی عمل می‌کند تا من و شما به حال خوش برسیم.
از حضور همه شما متشکرم و ممنونم که سکوت کردید و به صحبت‌های من گوش کردید.


صحبت‌های مسافر مسلم:
سلام دوستان مسلم هستم یک مسافر؛ تشکر می‌کنم از همه دوستانی که امروز تشریف آوردند از همه مسافران و همسفران عزیز، دوستان عزیزی که شاید تاکنون مواد مخدر را از نزدیک ندیده باشند. خوش‌آمد می‌گویم خدمت آقای مهدی بافنده و عزیزانی که از مشهد تشریف آورده‌اند. روزی من و آقا ابوالفضل با خواسته درمان و بهبودی قدم در مسیر سبز کنگره 60 گذاشتیم، مسیر نیشابور به مشهد را رفتیم و برگشتیم. دوستان مشهدی با آغوش باز ما را پذیرفتند و کمک راهنمای محترم آقای حجت زحمات بسیاری متحمل شدند تا به رهایی و درمان قطعی اعتیاد رسیدیم. اگر بخواهم در مورد خودم و دستور جلسه بگویم؛ مدت 22 سال بود که من صاحب فرزندی نمی‌شدم؛ با ورود به کنگره 60 و بازسازی سیستم ایکس و سیستم‌های تخریب‌شده جسم و دعای دوستان، خداوند به من فرزندی عطا نمود که اکنون 3 سال سن دارد که اگر تا آخر عمر در کنگره خدمت کنم بهای یک خنده شیرین فرزندم را نپرداخته‌ام. حال خوش امروزم را مدیون آموزش‌های ناب کنگره 60 و روش صحیح و اصولی DST هستم. هر کس از من می‌پرسد حالت چطور است می‌گویم در شهرستان نیشابور از من بهتر کسی نیست و این حرف دلم است؛ چراکه حال خوشی دارم، به خودم ایمان‌دارم، امید در دلم زنده شده و از یاس و ناامیدی گذشته خبری نیست. من معلم هستم؛ قبل از ورود به کنگره وقتی مدرسه تعطیل می‌شد و با دوچرخه به خانه بازمی‌گشتم، هر کس من را می‌دید در یک نگاه یاس و ناامیدی را در چهره‌ام می‌دید و با خودش می‌گفت تمام غم و غصه عالم در وجود این آدم نهفته است. خماری هم که مزید بر علت می‌شد شروع می‌کردم به شمارش مرده‌های روستا و خانه به خانه تعداد امواتشان را می‌شمردم تا به منزل می‌رسیدم؛ اما امروز دیدگاهم نسبت به زندگی تغییر نموده و به‌روزهای خوب زندگی می‌اندیشم، با ورود به کنگره بهترین‌ها برایم رقم خورده، روزهای خوب از راه رسیده و روزهای بهتر را خواهم ساخت. همین‌جا لازم می‌دانم از جناب مهندس دژاکام که با اندیشه پاکشان زمینه نجات انسان‌های دربند و راه‌گم‌کرده را فراهم نموده‌اند، از خانواده محترم ایشان، از کمک راهنمای عزیزم آقای حجت انتظامی که زحمات بسیاری برای من کشیده‌اند و تمام خدمتگزاران کنگره 60 تشکر می‌کنم. ممنونم که امروز با ما همراهی نمودید.
از اینکه با سکوت زیبایتان به صحبت‌های من گوش کردید متشکرم.













نگارش و تایپ: مسافر حسین (لژیون پنجم)، مسافر رسول(لژیون سوم)

عکاسمسافر جواد (لژیون یکم)

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: تولدها، کارگاه های آموزشی عمومی کنگره 60، روزهای پنج‌شنبه ویژه مسافران و همسفران،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
نویسندگان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: